در کوچههای خاطره، عطر تو پیداست
هر جا که میرم، سایهات انگار همونجاست
رفتی، ولی یادت نمیره از دل من
من موج سرگردان، تویی آن ساحل من
سوز جدایی شعله زد بر استخوانم
با گریههای بیصدا، خو کرده جانم
هر شب بدون تو، به یادت خواب رفتم
با تو به رویا تا دل مهتاب رفتم
این کوچهها بیتو غریبهست، ای بهانه
بیتو هوا سنگینه، چون بغض شبانه
دل با تو لبریز از صفا و عشق ناب است
چشمان تو چون باده و جام شراب است
آغوش تو آرام جان بیقرارم
لبخند تو تسکین درد بیشمارم
ای آرزوی رفته از آغوش خسته
برگرد که بیتو قلب من در خود شکسته
نام تو شد سرلوحهام در قلب دیوان
شعر و غزل تقدیم تو، ای جان جانان