گوهر جان | من از نور نگاهت پر گرفتم

من از نور نگاهت پر گرفتم
ز چشمت باده و ساغر گرفتم

​شدم سرمست چشمان سیاهت
ره دیوانگی از سر گرفتم

​در آن آیینه مستی را چشیدم
به دل حال خوشی دیگر گرفتم 

​من آن مرغ غریب آشیانم
به سوی آشیانت پر گرفتم

​اگر چه دوری از من ای نگارم
قرار دل ز تو دلبر گرفتم

​بیا ای سرو ناز دلنوازم
کنار ساحلت لنگر گرفتم

روم تا در حریم وصل یاران
قلم از بهر این دفتر گرفتم 

​قلم بی رنگ و از جوهر تهی بود
ز رنگ عشق تو جوهر گرفتم

شدم آیینه گردان نگاهت
نقاب از چهره ات آخر گرفتم 

​غزل ها از دو چشمانت سرودم
ز عشق پاک تو باور گرفتم

​تو را در خواب دیدم گوهر جان
صدف گشتم تو را در بر گرفتم

صفحه اصلی


نظرات

  1. بسیار عاااااالی

  2. بخاطر مهر مردانی همیشه سر به پایین گرفتن
    یکی هم ندارد به ناچار برای دلبری چون سرش داغ لحضها هست مهری را همچون قطرهای باران میکند ونمداند همیشه جویای اب حرکت ندارن
    بیایند ومنصفانه مازاد داشتهایش مهرها را بیشتر کنن چرا جوری پایبند یکدیگر کنن

  3. ویدئوها و اجرا خیلی زیباست

  4. اجرا بی نظیر است

  5. آسداللٌه خان

    درود بر شما سرکار خانم 👏👏
    به به که چه احساس قشنگی👌
    و دستمریزاد به نوای بی قرار عاشقانا
    🌺👏👌👍🌺
    صدها درود بر روح و روان و احساس زیبای شما👌

  6. سلام و عرض ادب خدمت شما خانم نیلوفری واقعاً یکی از بهترین شعرهایی بود که تبدیل به آهنگ شد واحسان پاک عاشقانه در این شعر جاری بود و منتقل شد امیدوارم که دوباره شاهد آثار ارزشمند شما باشیم با تشکر فراوان

  7. سلام خیلی جذاب و

نظر خود را بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *