سوگ لاله زار | خون ببار ای ابر باران بهار

خون ببار ای ابر باران بهار
از فراق لاله‌های بی‌مزار

ناله‌ای سر کن میان این قفس
در هجوم تندباد روزگار

سینه را از داغ دل صدچاک کن
تیره کن سیمای دشت و کوهسار

آتشی بر جان این عالم زدند
شعله‌ها در خرمن صبر و قرار

در سکوت تلخ این ویران‌سرا
باز گو از قصۀ آن یادگار

سهم ما از فصل گل جز غم نشد
شوکران شد در دهان، شهد انار

برگ‌ریزان شد تمام خواب ما
زد تبر بر ریشۀ این لاله‌زار

ای فلک تا کی ستم بر ما روا؟
تا به کی بر دوش بار انتظار؟

کاروان نور رفت و سایه ماند
خاک حسرت بر دل این سوگوار

ای اجل گلخانه‌ها ویرانه شد
چون نماند از گل در اینجا اعتبار

گریه کن ای ابر، بر این دشت خون
تا بشوید لکه‌ را از کارزار

آسمان، پیراهن نیلی بپوش
تا شود خاک زمینت شرمسار

صفحه اصلی


نظر خود را بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *